159

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

داشت هذیان میگفت.. خوب شد باآن حال جای دیگری نرفته بود! تب باران او را گرفته بود! همیشه همین است، زیر باران که میرود انگار تیرباران شده! روحش ملتهب میشود! سرخ میشود! سرد میشود! زیر باران عاشق شد! زیرباران گریه ها کرد و گریه ها کردندش! زیر باران عزیزترین هدیه ای که به عزیزترین کسش داده بود را پس گرفت! زیر باران...

قبل تر ها یادم می آید،میگفت عاشق باران است! حالا ولی باران را قاتل خویش می نامد!

شاید اصلا بخاطر همین هیچوقت از باران خوشم نمی آمد!

هیچوقت زیر باران نرو دخترجان!

هیچوقت بعد باران پیش کودکت نرو دخترجان!

میترسم.. میترسم مثل امروز بین هذیان های روح باران زده ات.. بگویی تابحال فقط عاشق یک مرد شده ای.. و آن مردِ بین هذیان هایت،همنام پدر کودکت نباشد! :)

میترسانی ام.. وقتی برایت شعر میخوانم و میگویی خیلی وقت است سراغ شعر نمی روی.. آخر کارت از این حرف ها گذشته!

مگر میشود؟ دخترکی که از وقتی مداد دست گرفتن را یادگرفت، شعر میگفت!حالا اینطور بگوید؟

میترسانی ام.. وقتی برای رفتن زیربارانِ بند آمده، طلب چتر میکنی!

میترسانی ام دخترجان..!

پشت پردۀ زندگی یک انسان خوشبخت...

ما را در سایت پشت پردۀ زندگی یک انسان خوشبخت دنبال می‌کنید

برچسب: 159,159 cm to feet,159 lbs to kg,159 pill,1594,1590,159 bus schedule,159 pounds in kg,1590 am,1597, نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 0:59

صفحه بندی